به بهانه  سالگرد ملي شدن نفت..

 

چندي پيش در برنامه ديروز امروز فردا يكي از كارشناسهاشون داشت در مورد گروه نهضت آزادي صحبت مي كرد كاري به قضاوتش ندارم اما كم كم بحث را به سمت سال 32 برد و براي كوبيدن نهضت آزادي شروع به تخريب مصدق كرد و گفت طرح ملي شدن نفت را چند تن از نمايندگان به مصدق گفتند و اين طرح اصولا براي وي نبوده...و  در ادامه گفت براي چي مصدق پس از كودتا فقط به چند ماه زندان محكوم شد  كه اين مشكوك است...من نمي خواهم در اين بحثي داشته باشم كه هرکس کمی خرد و عقل سليم داشته باشد جوابي براي اين گونه صحبتها دارد.

و در ضمن تاريخ بهترين گواه براي حال افراد مي باشد و تاريخ در مورد انسانها قضاوت خواهد كرد و در مورد اينان نيز قضاوت خواهد كرد..

اما ما  چرا  بجاي قدرداني از اين بزرگ بخاطر ميهن پرستي و ظلم ستیزي به بهانه هاي مختلف انواع تهمت ها را نثارش مي كنيم ايا اين سزاست و اين در مكتب ما مردانگيست ...مصدق نام خويش را به آزادگي در تاريخ نهاد كه به زير بار ظلم اغيار نرفت و حق اين مردم مظلوم را از دست استعمار شرق و غرب گرفت...

و به قول معلم شهيد ما شريعتي من مولايم علي ومقتدايم مصدق است...

 و این نیز بخشی از دفاعیات زنده یاد دکتر مصدق در جلسه سی و چهارم دادگاه نظامی 

 حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی ملیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده اند تأسف ندارم و یقین دارم   

وظیفه تاريخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام. من به حس و عیان میبینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده است و خواهد رسید.عمر من و شما و هر کس چند صباحی، دیر و یا زود به پایان میرسد. ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است                                          

   آری تنها گناه من وگناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوریهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی درافکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند

سالی دیگر نیز بگذشت..سالی که در آن به قدر یک سال پر التهاب آموختیم و به قدر جنبشی به رنگ سبز بزرگ شدیم....این شعر نیز تقدیم به سید سعید عزیزم که سال گذشته بر سر سفره هفت سینش مهمان بودم و امسال مرا تنها گذاشت و رفت....و من او را بر سر سفره هفت سین دلم دعوت می کنم...رفیقی که از او بسیار آموختم و هجرانش برایم دشوار است....برای روحش آرزوی آرامش می کنم..و همچنین برای تمام خواهران و برادرانی که در این سال خونین بی گناه به شهادت رسیدند.

خداوند به خانوادهایشان صبر عنایت کند....

و سال جدید را به شما دوستان عزیز تبریک عرض می نمایم...

انشالله که سال خوب و پر برکتی داشته باشید..

 

سال سكوت٬

سال فرياد بي صدا

سال گريز و انتظار

فصل شكفتن عقدها

پاييز تلخ بي صدا

سال سقوط اخلاق

سال سبز سرخ 88

سال بي باران و برف

سال بي بركت 88

سالي كه خون در رگها نماند

سالي كه زمين سرخ بود

انتظار در چشمها خشك بود

در آن روزهاي كه گذشت

نگاها گره خورد در چشمان هم

جرات كلامي هم نبود

راهپيماي در سكوت

سال باتوم  و چماق

سال اشك آورو زندان

سال مردن معصوميت

سال سبز سرخ 88

سال از دست دادن عزيزان

غم در بند بودن ياران

سالي كه گذشت و رفت

سالي كه ماندگار خواهد شد

در ياد و ذهن ايرانيان

در سالي كه خواهد آمد

باز هم انتظار و انتظار

كسي به فكر مردم نيست

كسي اگر كمك بخواد

جواب اون فحش و ناسزاست

سالي كه بايد خروشيد يك صدا

هم نوا بود و يك صدا

سال سبز سبز 89

 

 

 

 

ساده رنگ

آسمان آبی تر

آب آبی تر

من در ایوانم

رعنا سر حوض

رخت می شوید رعنا

برگ ها می ریزد

مادرم صبحی می گفت: موسم دلگیری ست

من به او گفتم: ((زندگی سیبی ست

گاز باید زد با پوست))

زن همسایه در پنجره اش تو می بافد می خواند

من ((ودا)) می خوانم گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی مرغی ابری

آفتابی یکدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم:

((خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود))

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم

مادرم می خندد

رعنا هم

(سهراب سپهری)

شاید سنگ نوشته های روی قبرها بیانگر تفکرات میت باشد...

مرگ را گریزی نیست اگر چه با نسیان انیس هستیم

متن سنگ قبر پروین اعتصامی
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

متن سنگ قبر کوروش کبیر
ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

متن سنگ قبر فریدون مشیری
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

متن سنگ قبر فردین
بر تربت پاکت بنشینم غمناک
کوهی زهنر خفته بینم در خاک
از روح بزرگ هنریت فردین
شاید مددی به ما رسد از افلاک

متن سنگ قبر بابک بیات
سکوت سرشار از ناگفته هاست

متن سنگ قبر حافظ
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

متن سنگ قبر سهراب سپهری
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

متن سنگ قبر منوچهر نوذری
زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

متن سنگ قبر وینستون چرچیل
من برای ملاقات با خالقم آماده ام
اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

متن سنگ قبر اسکندر مقدونی
اکنون گور او را بس است
آنکه جهان اورا کافی نبود

متن سنگ قبر نیوتن
ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود
خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....
وهمه روشن شد

متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)
3.141562353589793238462633862279088



اين چند تا موردم براي تغيير ذائقه مي نويسم

متن سنگ قبر كردان

اي دكتر!

اي فارغ اتحصيل هاروارد

اي وزير كشور احمدي ن‍ژاد

تو الگو بودي براي درس نخوانها

نشان دادي يك شبه طي نمودن راهها


سنگ قبر رحيم مشايي(البته بعد از900 سال)

رئيس الفرقه المشائيه

وي كه به خدا و نوح ابن سينا  گير داد

بود رئيس دفتر و همه كاره احمدي نژاد

فيلسوف ٬ عارف٬ مديري جهاني

رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي

مشايي كه عمري گور گرفت

ديدي كه چگونه گور مشايي* گرفت

(در بعضي كتب  بهرام نيز قيد شده است)

 

 

زاهد خرقه پوش ريا كاري بس است     

              کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
                               

 از جواهر خانه خالی نگهبانی بس است

           ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
           

آبروداری کن ای زاهد ! مسلمانی بس است
                             

          یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
 

سالها است می بارد ! فراوانی بس است
                     

           نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
                           

  دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است



 

پرنده و طناب

 

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم که هستی ؟

گفت : آفتاب

بی اعتنا طناب را آماده کردم

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم که هستی ؟

گفت : ماه

بی اعتنا طناب را آماده کردم

پشت پنجره ام را کوبيدند

گفتم که هستيد ؟

گفتند همه ی ستارگان دنيا

بی اعتنا طناب را آماده کردم

پشت پنجره ام را کوبيد

گفتم که هستی ؟

گفت : يک پرنده آزادی

من پنجره را با اشتياق باز کردم !!!

زنده یاد خسرو گلسرخی

در تمام شب چراغی نیست

در تمام دشت

نیست یک فریاد....

 ای خداوندان ظلمت شاد!

از بهشت گندتان،ما را

جاودانه بی نصیبی باد!

باد تا فانوس شیطان را برآویزم

در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آئین

 باد تا شب های افسون مایه تان را،من

به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین

* شاملو 

 

به كجاي اين شب بياويزم قباي مندرسم را

به كدامين كدخدا برسانم

داد مظلوميت اهل ده را

به كدامين ناخداي بي خدا سپرديم

سكان كشتي طوفان زده را

به كجا دويديم حال كه به دور خويش مي گشتيم

تلو تلو خوران چون مستان بي عقل

نمي دانستيم كه اين شب مستي

را سحري نمي باشد

آري برادر مستم اين شب را گويي سحري نمي باشد