چندی پیش که شیخ اجل جنتی افاضات کرد و جهانیان ارتباط بین زلزله زنا سیل و بی حجابی را دانستند و به قول قدما ارتباط بین شقیقه و گوزن را درک نمودند سیلی از حمایتها و پیگیریها در ارتباط با محجبه نمودن نسوان جماعت سرازیر گشت

به چند نمونه اش دقت کند:

انتقاد سید احمد خاتمی از جشنواره سازمان ملی جوانان:جشنواره ای که مروج بی حجابی باشد قابل تحمل نیست

 

امام جمعه اصفهان:مشکل امروزجامعه بی حجابی است نه بدحجابی/هشدار درباره اختلاط پسرودختر و رابطه نامشروع

 

نامه 236 نماینده ملت به وزارت کشور و نیروی انتظامی در برخورد با بد حجابی،

 

برگزاری راهپیمایی اعتراض آمیز مردم تهران و چند شهرستان دیگر بعد از اقامه نماز جمعه علیه بد حجابی

نسخه مبارزه با بدحجابی دانشجویان پیچیده شد

 

به نظر می رسد برنامه سازماندهی شده ای  در حال اجرا است که گام به گام در حال اجرا است که کلید آن توسط خطیبان نماز جمعه زده شد و در مرحله بعدی با سازماندهی تجمعات و راهپیمایها در شهرهای مختلف و معمولا پس از نمازهای جمعه و صدور بیانیه ها و نشان دادن این امر که برخورد با مسئله بد حجابی یک مطالبه مردمی می باشد و  فضا را به سمت به میدان امدن نیروی انتظامی خواهند برد

طرح مسئله حجاب در این برهه از زمان چند دلیل می تواند داشته باشد باید دقت کرد که هر چه به زمان سالگرد انتخابات نزدیکتر می شویم این مسئله پررنگتر می شود و ذهن ها را به مسئله حجاب معطوف می کنند

یکی دیگر از دلایلش می تواند این باشد که با  ایجاد یک فشار حداکثری و ایجاد یک فضای پلیسی در سطح جامعه بویژه بر قشر زنان و روشنفکران و تحصیلکردگان مطالبه آنها را به حداقل برساند یعنی مطالبه آنان از حداکثر که می تواند دموکراسی و آزادی سیاسی باشد به حداقل ها یعنی آزادی در نوع انتخاب پوشش برساند

یکی دیگر ازدلایل این امر به دست آوردن رضایت مراجع و قشر سوپر مذهبی است چرا که گرو بودن اینان در رضایت آنان است

باید دید با اجرای این طرح اینان که اسلام در تار موی زنان می بینند و همه بلایای ارضی و سماوی را ناشی از بی حجابی، آیا مشکلشان حل می شود یا نه؟

دکتر شفیعی کدکنی

 

 

خوشا پرنده که بي واژه شعر مي گويد

گذر به سوي تو کردن ز کوچه ی کلمات

 به راستي که چه صعب است و مايه ي آفات

چه د ير و دور و دريغ !

خوشا پرنده که بي واژه شعر مي گويد

 ز کوچه ي کلمات,

عبور گاری انديشه است و سد طريق

تصادفاتت صداها و جيغ و جار حروف

چراغ قرمز دستور و راهبند حريق 

تمام عمر بکوشم اگر شتابان , من

نمي رسم به تو هرگز ازين خيابان, من

خوشا پرنده که بي واژه شعر مي گويد.

آری

من زاغکی سیاه رو و سیاه بالم

ولی آزاد در آسمانها

و تو کبوتری سفید

ولی در بند

در گنجه کفتر بازی اسیر

حال کدام خوشبختریم؟

اندر حکایت نمایشگاه

 

بله!گفتیم سری به نمایشگاه بزنیم وحض ببریم از یار مهربان...هلک هلک را افتادیم تا رسیدیم به جایی که در آن نمایشگاه برقرار است..اگه گفتید کجا؟

همانجا که 20 سال است در دست ساخت است و نمی دانم چرا تمام نمی شود .همانجا که نماد معماری ایرانی اسلامی است..

همانجا که قرار است با آزاد راه تهران شمال افتتاح شود و انشالله امام زمان افتتاحش نماید همانجا که پیمانکاران دارند می خورند شدیدا..همانجایی که اگر روزی چندتا آجر هم روی هم می ذاشتن تموم می شد

نمی دونید کجا؟؟خوب معلوم است مصلا..

خلاصه  عجب جمعیتی ماشالله...همه کتابخون...من نمی دونم فقط  بااین جمیعیت میلیونی چرا تیراژکتابها سی الی پنجاه هزار تاست.خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که این پنجاه هزار تا که کتابا  می خرن می خونن و می دن  پنجاه هزارتای بعدی!!!تا این که همه اونا مطالعه کنن دلایل مختلفی هم شاید داره که کوچیکترینش گرونیه کتابه!!!!

حواشی زیادی دیدم که در این مقال نمی گنجد...

وقتی از خیابان انقلاب رد می شدم وچشمام  به بنر های چند متری عکس احمد شاه مسعود افغان یا وقتی از خیابان شریعتی رد می شدم و دوباره عکس چند متری عماد مغنیه لبنانی را می دیدم

و از آن طرف می دیدم که

مراسم سالروز بزرگان خودمان باید مخفیانه برگزار شود ...وقتی حتی نام کوچه ای کوچک  را هم از اسم بزرگشان دریغ می کنند بزرگترین خیابانها را به نام کسانی می کنند که ملت خودشان هم آنها را نمی شناسند..(یاد ضرب المثل معروف مرغ همسایه غازه می افتم)!!!!

 

 اخوان ثالث     

قاصدک! هان, چه خبر آوردی؟

       از کجا و ز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی, اما, اما

  گرد بام و در من بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

                                نه ز یاری   نه ز دیار و دیاری ـباری,

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس,

     برو آنجا که تو را منتظرند.

 قاصدک!

           در دل من, همه کورند و کرند.

   دست بردار از این در وطن خویش غریب.

 قاصد تجربه های همه تلخ,

         با دلم می گوید

                               که دروغی تو, دروغ

                                     که فریبی تو, فریب

   قاصدک! هان, ولی...آخر...ای وای!

     راستی آیا رفتی با باد؟

  با توام, آی کجا رفتی؟ آی....!

    راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

  مانده خاکستر گرمی, جایی؟

 در اجاقی ـ طمع شعله نمی بندم ـ خردک شرری هست هنوز؟

 قاصدک!

           ابرهای همه عالم شب و روز

                                                       در دلم می گریند.

 

نمی خواستم سیاسی بنویسم

ولی به قول یکی از دوستان اوضاع حچل هفته دعوا سر نفته........

اگر نگاهی گذرا به تیتر روزنامه ها هم انداخته باشید متوجه منظور

حچل هفت خواهید شد... خدا را شکر بالاخره عزیزان ما قرار شد بیست هزار تومن از پول نفتمان را بهمون بدن تا وعده پول سر سفره نفت آمدن تحقق پیدا کند...تا بالاخره به قول سریال پر از مضمون برادر ده نمکی یارانه ها از هدرمند به هدفمند تبدیل بشه......از این طرف ایادی استکبار جهانی برای جنگ شمارش معکوس گذاشتند..و ما هم برایشان شیشکی کشیدیم که ای بابا ما قایق تندرو داریم..اگر شما فشنگ دارید ما هم ... مشنگ داریم.اگر شما ناو دارید ما هم ...گاو داریم...اگر شما قمر مصنوعی دارید ما هم....داریم(بقیش رو حتما بلدید)...بگذریم ..آره بنده از همین حالا بگم اگر جنگ شد در صف اول جای دارم.

البته از حق نگذریم که ما الان متحدان قوی در اقصی نقاط جهان منجمله آفریقا داریم که نمونه اخیرش  همین کشور دوست وبرادر اوگاندای عزیز به ریاست برادر موگابه از دوستان چاوز می باشد که نمی دونم چرا سبیلاش شبیه هیتلر..

هی می خوام هیچی نگم نمی شهههههههههه.....

 

حاجی تمام دینش  انگشتر و تسبیحش بود

انگشتر عقیق یمن که ثواب بسیار دارد

در دست راست کردنش در هنگام قنوت

وتسبیح شاه مقصود اصل

 که کلی قیمت داشت

انگشتر و تسبیحش همیشه در دستانش

یک روز از روی غفلت در مسجد

جایشان گذاشت

حاجی از آن روز بی دین شد

حاجی تمام دینش را جا گذاشت

 

 

او که زر به زور اندوخته بود

چیزی نصیبش جز نفرین نبود

و او که زور با زر می کرد

کجا نصیبش شد جز گور

نه  زر ماندگارست

نه زور پایدار

آنچه خواهد ماند

دلی چون آینه صاف

روحی چون آب زلال

ویادی به نیکی خواهد بود