خواب را از چشمان می رباید
غربت نامش
به سنگینی کوه
به سهمگینی طوفان
و غم را بر جان چیره می کند
یادش
مجالی نیست برای ماتدن
در این بیغوله
بخواب دائم الخواب
بی خبر از حال خراب من
بخواب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۶ ساعت 0:23 توسط اباذر
|
شعر را دوست دارم نوشتن را هم دوست دارم.هر آنچه مرا لحظه ای به تعقل اندازد دوست دارم