خواب را از چشمان می رباید

غربت نامش

به سنگینی کوه

به سهمگینی طوفان

و غم را بر جان چیره می کند

یادش

مجالی نیست برای ماتدن

در این بیغوله

بخواب دائم الخواب

بی خبر از حال خراب من

بخواب