سالی دیگر نیز بگذشت..سالی که در آن به قدر یک سال پر التهاب آموختیم و به قدر جنبشی به رنگ سبز بزرگ شدیم....این شعر نیز تقدیم به سید سعید عزیزم که سال گذشته بر سر سفره هفت سینش مهمان بودم و امسال مرا تنها گذاشت و رفت....و من او را بر سر سفره هفت سین دلم دعوت می کنم...رفیقی که از او بسیار آموختم و هجرانش برایم دشوار است....برای روحش آرزوی آرامش می کنم..و همچنین برای تمام خواهران و برادرانی که در این سال خونین بی گناه به شهادت رسیدند.
خداوند به خانوادهایشان صبر عنایت کند....
و سال جدید را به شما دوستان عزیز تبریک عرض می نمایم...
انشالله که سال خوب و پر برکتی داشته باشید..
سال سكوت٬
سال فرياد بي صدا
سال گريز و انتظار
فصل شكفتن عقدها
پاييز تلخ بي صدا
سال سقوط اخلاق
سال سبز سرخ 88
سال بي باران و برف
سال بي بركت 88
سالي كه خون در رگها نماند
سالي كه زمين سرخ بود
انتظار در چشمها خشك بود
در آن روزهاي كه گذشت
نگاها گره خورد در چشمان هم
جرات كلامي هم نبود
راهپيماي در سكوت
سال باتوم و چماق
سال اشك آورو زندان
سال مردن معصوميت
سال سبز سرخ 88
سال از دست دادن عزيزان
غم در بند بودن ياران
سالي كه گذشت و رفت
سالي كه ماندگار خواهد شد
در ياد و ذهن ايرانيان
در سالي كه خواهد آمد
باز هم انتظار و انتظار
كسي به فكر مردم نيست
كسي اگر كمك بخواد
جواب اون فحش و ناسزاست
سالي كه بايد خروشيد يك صدا
هم نوا بود و يك صدا
سال سبز سبز 89
شعر را دوست دارم نوشتن را هم دوست دارم.هر آنچه مرا لحظه ای به تعقل اندازد دوست دارم