طبیعت چه خوش خیالبافیست
زیبایش با زردی برگش
و پیریش با سپیدی برفش
وگاهی چه جفاکاریست
وچه دلتنگ بی قرارم
همه روزهای پاییزی
همه بی تاب برگریزان
در دلم اشوب فرداها
برگی دیگر افتاد باز
برگ محبوب من تو بمان
تو بمان سبز باز
شاید سبزی تو امید من باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۲ ساعت 21:55 توسط اباذر
|
شعر را دوست دارم نوشتن را هم دوست دارم.هر آنچه مرا لحظه ای به تعقل اندازد دوست دارم