دیواری بود به قامت بلندترین برجها

دیوار تردید

هر لحظه قد می کشید

شک ملاتش بود

پی اش از ناامیدی

اجرهای بدبینی

به نظاره که می نشستم

رخنه می کرد ترس در وجودم

نردبانی می خواهم.

نردبانی از جنس عشق

که ایمان بیاورم