زشترویی در آینه به چهره‌ی خود می‌نگریست و می‌گفت سپاس خدای را که مرا
صورتی نیکو بداد، غلامش ایستاده بود و این سخن می‌شنید. چون از نزد او به
در آمد، کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید، گفت: در خانه نشسته و
بر خدا دروغ می بندد