در توضیح یاداشت پیشین درباره دکتر شریعتی و کامنت یکی از دوستان چند سطری  لازم به ذکر است

درابتدا باید بگویم که منظور از اینکه گفتم دیگر نمی خواهم با شریعتی باشم نفی تفکر شریعتی نیست من به شریعتی اعتقاد دارم

در تفکر شریعتی مذهب به عنوان یک ایئدولژی انقلابی مطرح می شود البته من با تفکر انقلابی مخالف نیستم ولی من نیاز جامعه امروز خود را نه در انقلاب سرخ بلکه در اصلاحات سبز می بینم که هر روز این نیاز بیشتر احساس می شود

*متاسفانه امروز کسانی در راس امور هستند که در زمان حیات شریعتی به تکفیر او می پرداختند و آنچه دقیقا دغدغه شریعتی و هر روشنفکر دینی بود به سرمان آمد..امروز برداشت افراطی و سطحی از دین ملاک عمل شده  و با هر روشنگری و انتقادی برخورد می شود..به نظرت اگر شریعتی امروز زنده بود در چه حالی بود؟ به نظر من سه حالت داشت یا در گوشه عزلتی خزیده بود و میگفت چه می خواستیم و چه شد!! یا یکی از سران فتنه بود و بی بصیرت خوانده می شد یا بیشتر در قتل های زنجیره ای دخلش آمده بود...

شریعتی زمانی در دانشگاه به تبلیغ روشنفکری مذهبی پرداخت که مارکسیست و مائویست از یک طرف و از طرف دیگر لیبرالیسم می تاخت و ظواهر زیبای تفکر شرق و غرب دانشجویان ما را متحیر کرده بود..در ان فضایی که روحانیون راهی به دانشگاه نداشتند تنها امثال بازرگان و شریعتی پایگاه مذهب در دانشگاه بودند و سعی کردند مذهب را به صورت یک تفکر به روز تحویل قشری دهند که هر چیزی را با دلیل علمی قبول می کند و ذهن جستجو گرش دین موروثی را رد میکند.

متاسفانه دوست من شما نام شریعتی و مطهری را با عباسی هم ردیف قرار داده ای.کسی که شهرت نامش را فقط در تکفیر و توهین به دیگران دارد..شریعتی و مطهری به تمام معنا سعی در تولید فکر و گفتمان داشتند و به قول همین آقای پور ازغدی تولید فکر در این سی سال به اندازه یک سال مطهری نبوده..

من شریعتی را بت نمی کنم او هم انسانی بود ممکن الخطا به مانند همه انسانهای دیگر اما به قول شهید بهشتی در دفاع از او در مدرسه حقانی در جمع شاگردان مصباح که گفت شریعتی انسانی بود در مسیر شدن..

و اما من در پایان به تو دوست عزیزم میگویم کتابهای شریعتی را مطالعه کن چرا که در این سی سال که ما مدعی جامعه و دانشگاه اسلامی هستیم حرف جدیدی برای تحویل به نسل سوم و چهارم بعد از انقلاب نداریم و جوانان با انبوهی از سوالات اعتقادی در فضای مجازی خدا و پیغمبر و امام خود را گم می کنند  چه برسد به فروعات..

*به نمایشگاه کتاب که رفته بودم دست تقدیر بود یا چیدمان مسئولین غرفه های شریعتی و مصباح در کنار هم بود..

برایم جالب بود که ازدحام جمعیت در برابر غرفه شریعتی اجازه نزدیک شدن را نمی داد و در غرفه پر زرق و برق مصباح کسی حتی برای بازدید نمی ایستاد.. یاد این جمله افتادم : هر که را خدا بخواهد عزیز کند همه عالم نمی توانند ذلیلش کنند و هر که را خدا بخواهد ذلیل کند همه ثروت دنیا نمی تواند عزیز کند...

آری این چنین است برادر.....