عبدالله مومنی را به خاطر دارید؟ سومین نوروزش را هم پشت میله های زندان گذراند مومنی نامهای به رهبری نوشت و در آن به مصائبی که در زندان بر وی رفته است سخن گفت. وی در قسمتی از این نامه مینویسد: بازجویان اصرار به اعتراف به داشتن رابطهٔ نامشروع با دیگران، داشتند، قسم خوردم که به زنم پایبند بودهام و نوشتم «من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشتهام.»پس از خواندن کاغذ بازجویی، با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند «به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی.» نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافتهای درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. میگفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشتهای» و حتی از من میخواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فیالمثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان میکرد که چوبی را در ... استعمال میکنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۰۸ ساعت 1:7 توسط اباذر
|
شعر را دوست دارم نوشتن را هم دوست دارم.هر آنچه مرا لحظه ای به تعقل اندازد دوست دارم