افسوس و افسون

در شامگاه طریقت

خمیده از پس نمازی طولانی

به قامت ریا و حیله گری

می ایستم

آخرین نمازم مرا یاد نیست

آب وضو می سوزاند دلم را دستم را

به یاد جهنم عظمی

و بهشت کبری

که نه لایق آنم و نه مستحق اینم