افسوس و افسون
در شامگاه طریقت
خمیده از پس نمازی طولانی
به قامت ریا و حیله گری
می ایستم
آخرین نمازم مرا یاد نیست
آب وضو می سوزاند دلم را دستم را
به یاد جهنم عظمی
و بهشت کبری
که نه لایق آنم و نه مستحق اینم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۶ ساعت 22:53 توسط اباذر
|
شعر را دوست دارم نوشتن را هم دوست دارم.هر آنچه مرا لحظه ای به تعقل اندازد دوست دارم