امروز می نویسم گمنام از رفیقی که الان ورای مرزهای وطن در داغ مادر و غم تهمت ها سر می کند روزگار..

می نویسم برای روح اله اوحدی

روح اله هزینه روشنفکری و تعادل و تعامل انگ جاسوس بودن و جلای وطن است

از این جا اعتراف می کنم بسیار از تو اموختم انگاه که نوجوان بودم و علاقمند به فعالیت سیاسی تو دستانم را گرفتی

همیشه استاد بودی برایم

دیروز که از سعید شنیدم رفتی و غریبانه در بلاد غربت تنها ماندی بغض گلویم را گرفت

با خود گفتم از تو متعادل تر؟!

از تو نجیب تر؟!

این همه ان هزینه ایست که باید برای ادم بودن پرداخت در جامعه ای که چوبی شدند ادمها

خاطرات صفحه دانشگاه

خاطرات 4 سال فعالیت با هم بودن

نمی گذارد که بی تفاوت باشم به تو که روزی روشنگر راهمان بودی به عنوان بزرگتر و برادر

وهنوز صدایت طنین انداز گوش من و مهدی و بقیه بچه ها است

می بینی روح اله این هم نتیجه رعایت کردن خط قرمزهاست

شدیم توپ چهل تیکه ای که هر تیکه از بچه ها در گوشه ای از دنیا اواره شدند

بماند تا بعد بغض گلویم را می فشارد