چند وقتیس که از سیاست و هر چه در ان می گذرد بی زارم

از ملامت ها نمی هراسم

اما گور پدر هر چی بود و هست

درست بشو که نیست پس بزار باشه هر طوری هست

بزار بخورن چپاول کنن

مردم رو بدبخت کنن

به ما چه؟!مگر اینهایی که الان تو زندان ستم دارن می پوسن کسی به فکرشون هس

برای کی برای چی؟!

به خدا روزنه امیدی نیست

نه که نباشه

اما انقدر دیوار جهل ضخیمه که هر کورسویی بود نور راه خودش رو گم می کنه

تاریخ چه قضاوت می کنه نمی دونم

چه می خاستیم و چه شد

فقط می تونم بگم رفقا در بند شرمنده ام

وشاید فردا

شاید

اما ...تزلزل اندامها را سست کرده

روزهای غم بی انتها و حکایت ما شده پایان روز سپید شبی سیاه است

از که مدد بگیریم در این صحرایی که گلهایش به جرم سبزی محکوم به خشکی هستند