اسفندماه روز دوازدهم

جمعه ای سوت کور بسان همه جمعه های روزگار

و شاید غم انگیزتر

یاد خاطراتی نچندان دور افتادم

اینجا که نوشتن ازاده اگر چه بیروزن از این جا حرف زدن ممنوع

امروز انتخابات مجلسیست فرمایشی برای حکومتی که رفته رفته برای تاریخ ایران نمادی از دیکتاتوری مطلق می شود

یاد شب انتخابات 88 افتادم ستاد شیخ مهدی

ساعت 10نیم شب سایت فارس

اعلان نتایج انتخابات و موج ناامیدی

ان شب قرار بود تا به صبح بیدار باشیم به امید تغییر چه شعار امیدوار کننده ای

همان ساعت بود که زدیم بیرون به سمت ستاد میرحسین ولیعصر

تبریک میرحسین! فضا گنگ بود..به سمت وزارت کشور که می رفتی میدان فاطمی لباس شخصی ها هنوز دست به چوب نشده بودند شیرینی پخش می کردند..شب درازی بود..فردای روز انتخابات که دیگر هیچ..بهت سراسری بود ..برگشتم ستاد نزدیک ظهر..عده ای در حال تخلیه ستاد بودند هنوز بچه های سایت بودند.. چند تا از دراویش را دیدم اه فغان کنان واقعا گریان می گفتند ما تا دیروز یک بار هم رای نداده بودیم اشتباه کردیم و حالا تقلب شده به جرات می توانم بگویم اولین اعتراض را من ظهر فردای انتخابات در ستاد کروبی توسط چند تا درویش دیدم که امید به تغییر در حال روزشان دل در انتخاب کروبی داده بودند.

گذشت و کم کم روزهای سختی اغاز شد جوانها به خون کشیده شدند و ازادگانی در بند..

روزهای سرکوب بخاطر بیان افکار .در حصر شدن رهبران فکری..روزهای ترس روزهای وحشت از گلوله..

به جرات می توان گفت که دیگر امید به تغییر یا اصلاح با این طور انتخابات به پایان رسیده

این مجلس که با این چنین انتخاباتی تشکیل بشود نه مردمیست نه می تواند احیای حق مردم کند.

امروز مرا برد به خاطرات بعداز انتخابات که چه ساده لوحانه دل در گرو تغییر داده بودیم

نه فقط تغییر قدرت که نسل ما به دنبال قدرت نبود و فقط به دنبال حق از دست رفته اش